روزهای مدرسه رفتن ...
-
تاریخ: 1404/9/24 ساعت: 5:56
روزهای مدرسه رفتن ... دوست نداشتم بین نوشته هام زیاد فاصله بیفته الان بدوبدو اومدم بنویسم که باز نمونه برای بعد الان بیشتر از یکماهه که بنی شروع کرده مدرسه رو.....خدا رو شکر از اون سختی های روز اول درومد....الان با معلم و بچه ها ارتیاط برقرار کرده .... تا معلم اش رو میبینه با کلی ذوق سلام بهش میکنه...
گرید وان
-
تاریخ: 1404/9/24 ساعت: 5:56
گرید وان امسال پسركم كلاس أولي شده .اونقدر گفتم من حوصله ديكته گفتن ندارم...خاله سميه دست خودت ميبوسه ديكته....خلاصه سرم اومد...خاله سمي نيست و من دارم مث يك مامان خوب هرروز درس ميخونم و ديكته ميگم ثبت اينكه هنوز خب خيلي كلمات رو نميدونه ولي محاوره روزمره اش راه افتاده.تو رياضي هم كه خوبه حتي گاهي ن...
حال و هوای دم عید
-
تاریخ: 1398/1/25 ساعت: 6:30
نمی دونم چرا هر بار میرم بر میگردم یکسالی شده الان کلاس دومی عشق من . امروز تو مدرسه جشن سال نو ایرانی بود . خسته ام حس نوشتن ندارم جز اینکه باز هفته دیگه بابا داره میاد . باز تو منتظری ...باز باز الان اومدم دیسی پس رو تغییر دادم .... خیلی دلم میخواد تموم بشه این ماموریت غیر ممکن
حال و هوای بعد عید و غربت ما
-
تاریخ: 1398/1/25 ساعت: 6:30
ای مادرای عشقای جونعید اومد و رفت .... بابا مجید هم اومد و رفتباز من موندم و تو ولی اینباررررر فرق دارهخداروشکر این روزها داره تموم میشه و میدونم اونجا برامون فرش قرمز ننداختن ولی به نظرم بهتر از این روزهای لعنتی تو مخالف برگشتنی ولی میدونم عادت میکنی گل من
هزار و یک شب من
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:56
اومدم بنویسم وبلاگ هزار کلمه و بک شب من در غریت دیدم هی ننالم از غربت!!! میخوام درد یکسال و هشت ماهه ام رو بنویسم ....شاید اینا نامه من به پسرک نباشه ... اما شاید باید بدونه...اگر روزی بزرگ شد و سوال براش پیش او
حال و هوای دم عید منوتو
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:56
تصمیم گرفتم خودم دوست داشته باشم ... وقتی خودم دوست دارم ... تورو هم بیشتر دوست میدارم پسرکم . خشم من از خاله ات وارد مرحله سومی شده که برا خودمم جالبه !!! مرحله اول اشک و ناله بود...چرا چراهای بی اما
دیروز مدرسه تموم شد برای بهار
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:56
از وبلاگ دیروز کلمه تعطیل شدی عشق مادر اسپرینگ برک شروع شد و تا سوم آوریل وبلاگ مدرسه کلمه تعطیله بابا قراره پس فردا بیاد ولی تو نمیدونی...بهت نگفتم....اضطراب میگیری وقتی میدونی روزهای بدی رو پشت سر گذاشتم....خیلی بد....هم
سال نو مبارک
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:56
عسلم شیرین پسرم سال نو وبلاگ مبارک کلمه میدونم هنوز نمیدونی سال نو چیه؟ عید چیه؟ از بس بازیگوشی ...هم سن و سالهای تو دقیق ترن فکر کنم ولی تو غرق دنیای کودکانه قشنگ خودتی....دلم نمیخواد بیای تو دنیای کوفتی ما آدم
چهل روزگی من
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 12:44
سلام خاله دزیره جونم خوبی؟ مامانم طفلکی از بس من اذیتش میکنم بیچاره وقت نداره من دیروز 40 روزه شدم ومامانم امیدوار هستشکه من شب وروز ام روکهگم کردم پیدا کنم!!! شبها از بس دلم دردمیکنه ودل درد و دل پیچش وکولیک دارمکه نه خودممیخوابم نه مامانم نه مامانی ام! مامانم روزها چرت میزنه و شبها تا صبح به من ش
بعد از مدتها
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 12:19
دیشب به ذهنم خطور کرد که باز بنویسم .... که نوشتن نیاز منه ....چقدر دلم تنگ شده برا نوشتن....اینروزها میخوام از مدرسه رفتن بنیامین بنویسم .... بالاخره بعد دو سال برگشتم اینجا....نمیتونستم از خیر اقامت بگذرم .... با بنی اومدیم ....تک و تنها....چه برمن گذشت...چه برمادوتا گذشت بماند!!!!!!!! از هفته پیش...
در آستانه 2 ماهگی عسلکم
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:27
سلام خاله دزیره جون در آستانه ۲ ماهگی ...یه ۱۰ روزی هستش که باسن همایونی در اثر زیادی دفع مزاج سوخته و مامان هی ما را میشوید و هی کهنه میکند و میگذارد که همایونی باد بخورد و بعد با وازلین چرب میکند....خلاصه بیشتر از ۱۰ ۱۲ روز است که رنگ پوشک به خودمان ندیدیم !!!! خاله جون دعا کن پایمان خوب شود آخه خ...
حج
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:27
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معبود همینجاست بیایید بیایید اگه من بدنیا نیمومده بودم....دیروز مامانم هم با بقیه راهی حج شده بود..... عسلکم تو حج منی عشق منی عمر منی جون منی روح منی بی همگان به سر شود بی تو بسر نمیشود ... هرچند سوختیم از ماندن و نرفتن!!!!
واکسیناسیون
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:27
عسلکم فردا واکسن ۴ ماهگی را خواهی زد خدایا کمکش کن این عزیز دل مادر رو
ی ب و س ت
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:27
عزیز دل مامان واکسن ۴ ماهگی هم زده شد اما ... از همون روز دچار یبوست شدی عسلکم....اونقدر اذیت میشی که دل مامان کبابه!!!ا الان توی بغل مامان خوابیدی....اونقدر گریه و فغان کردی که بیحال شدی الهی برات بمیرم مادری.....کاش این شکم تو زود تر به کار بیفته من در غجبم که چی شده این دل و روده تو که روزی ۱۸ مر...
5 ماه تمام
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:27
عزیز دلم نازنینم عشقم ۵ ماهه شدی ... الان شیر خوردی و خوابیدی شیطونکم پسرک بازیگوش مامان .... امروز منو با صدایی که از خودت در می آوردی صدا میکردی که عروسکت رو برات کوک کنم که موزیک بزنه....دورت بگردم مامانی....پس کی میخوای غلت بزنی نازنینم؟ نمیدونم چی باید بگم ؟ برات چه آرزویی کنم ؟ فقط از خدا میخو...
هستی ام
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:27
عزیز مامان تمام هستی ام امروز ۸ ماهه شدی خودت تند و تند غلت میزنی و دمر میشی و کلی شیطون شدی خوشگلکم امروز دومین دندونت هم بیرون زد و دیگه داری مرد میشی پسرکم دوست دارم بیام اینجا بنویسم که ۴ دست و پا میری زود باش تنبل خان با تمام عشقم مامان
برای خاله دزیره
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:27
سلام خاله دزیره مهربون شرمنده که نگران شدی من یه پسرک شیطونم که به مامانم امان نمیدم حتی زندگی کنه چه برسه به وبلاگ نویسی و ف ب اومدن بوس هزارتاااااااااااااا
شروع دوباره
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:27
وای باورم نمیشهاین عکس این کنار رو وقتی دوست داشتم پسری داشته باشم و این وبلاگ رو درست کردم گذاشتم ... و اسم تورو رو وبلاگم گذاشتم ...باورم نمیشه .... اونروزها هم گذشت .... روزهایی که تو نبودی و من باهات حرف میزدم و ....حالا از وقتی که اومدی شدی همه زندگی من .... همه وقتم پر شده ..... عشق منی مادر و...
میروم جایز نیست ....
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:27
دلم میخواد .....آخ دلم خیلی چیزا میخواد ...... دلم میخواد کلی شاد باشم و بهم خوش بگذره ... دلم میخواد حظ این چند ماه رو ببرم خیلی وقت بود میخواستم برم اما نه این مدلی .... دوست داشتم بکنم و برم ....دل بکنم از همه چیز و برم نمیذاره .... این وضعیت موجود نمیذاره
هورااااااااا من اینجام
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:27
سلام خاله دزیره جون هنوز منو میخونی ؟؟؟ عاشقتم ....................................... 4 ماهی میشه که مهاجرت کردم ..... با پسرکم اومدم این دور دورا ..... ولی بابا نیومده .... تنهاییم ....